شنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۸

جادوی فطر


در کابل مثل اینکه عید فطر شده است همه در شادی پس از گشنه گی به سر میبرند مثل اینکه این مردم تا بحال نان ندیده اند در کوته سنگی صر وصدای زیادی است همه مثل آدم های که گی هستند هم دیگر را میبوسند همه به این سو و آن سو میروند تا یک بچه نسبتاً زیبا تر را میبینند به سوی او می روند تا بوسه ای از او بگیرند البته به بهانه عید جالب است خدا عجب کار این ها را آسان کرده است خوب بگزریم از این حرف ها حالا بیایم این طرف کابل یعنی غرب کابل جایی که مردم هزاره زندگی میکنند یعنی شیعیان این ها مثل اینکه عید ندارند و هنوز در گشنه گی به سر میبرند این دیگر چه کشوری است نصف کابل ماه را دیده اند اما نصف دیگر هنوز ندیده است مثل اینکه ماه از این مردم روی برگردانده است و میخواهد بیشتر گشنگی به این ها بدهد .

اما نه مثل اینکه قضیه ازجای دیگری آب میخورد از جای دور از سر زمینی دیگر از ایران از کشور آخوندها .

غرب کابل هنوز منتظر این هست که دستور حمله به خانه های اقوام از ایران صادر شود تا آن ها هم مثل دیگران به خیابان ها بریزند و شروع به بوسیدن مرد با مرد و زن با زن کنند . این مردم مثل اینکه فراموش کرده اند درایران با آنها چگونه رفتار میشد که هنوز از آنها پیروی میکنند چقدر این ایران در قلب غرب کابلی ها هست .تضاهرات چند سال پیش را فراموش کردند پرتاب چند کار گر از روی یک ساختمان به زمین را فراموش کردند شعار مرگ بر خامنه ای را فراموش کردند هی چه میشود کرد این مردم در غرب کابل همه آلزایمر گرفته اند .خوب دیگر من باید بروم مزار اونجا خانواده پدر بزرگ مادری من منتظر هستند تا من در عید خانه آنها باشم چقدر ساده هستند شاید هم آنها ساده نیستند من مکار هستم من که امسال از خدا ی آنها فاصله گرفتم و به سوی بودا پرستی رفتم .ساعت حدود 11 صبح است من به سمت مزار حرکت کردم وقتی به مزار هم رسیدم در کنار روضه علی مردمی در کار نبود مثل اینکه اینجا عید نیست همه جا بسته است رفتم سوار موتر های الیلورب بشم در راه متوجه شدم اینجا هم عید است و من اشتباه کردم که عید نیست ولی همه در خانه ها ی خود یا اقوام خود هستند و مشغول چور کردن هستند .

هنگامی که سوار موتر شدم تا به اینجای که اسمش را باز از یاد برم بروم مردم هنوز عید نکرده بودند ای بود ا این دیگه چه سر زمینی است کابل نیمش عید دارد نیمش ندارد اینجا هم نیمش عید دارد نیمش ندارد بودایا چه وحدتی دارند این مردم مسلمان چقدر با هم دیگر هم عقیده هستند من همینطور داشتم تعجب میکردم که از خانه پدربزرگم رد شدم و گفتم استاد شو تا من تا بشوم .وقتی رفتم خانه پدر بزرگم آنها داشتند افطار می کردند و من هم با تعجب گفتم شما افطار میکنید من که عید کردم امروز را گفتن خوب تو هم سونی شدی دیگر سونی ها یک روز زودتر عید میکنند هر سال ...





0 تشکر از نظر شما: